هو المحبوب

طاقت میاری رفتنم را مرد و مردانه؟

طاقت میاری بودنم را دور از این خانه؟

اینکه مرا بسپاری از خود توی دستانش

دل خوش کنی به روشنایی سرانجامش

طاقت میاری خنده های تلخ این زن را

وقتی "بله " می گوید و می بخشد این تن را

وقتی که می بازد خودش را توی امضا ها

وقتی که دل می بندد از این پس به رویا ها

آیا لباسی را که دارم دوست ، می پوشی؟

آیا برای خنده بالاجبار می کوشی؟

می خواهی از من دور باشی یا نمی خواهی؟

دستت به دستم می کشد از عمد، گهگاهی؟

شب ها که من می مانم و حسرت برای تو

کی می فشارد بر خودش من را به جای تو؟

اصوات پاشیده شده در اوج آغوشت

چیزی به جا مانده ست تا آن روز در گوشت؟

 

خاله زنک ها سوژه هاشان جووور خواهد شد

وقتی غذاهایم به یادت شوور خواهد شد

وقتی که می پرسند "خوشبختی؟" و می میرم

وقتی از این خوشبختی بی رحم دلگیرم

شاید بزایم بچه ای را که نمی خواهم

هر چند از درد تهی بودن نمی کاهم

نه ماه بار بغض و شیشه با خودم دارم

بر حاصلش اسم تو را شاید که بگذارم

وقتی صدایش می کنم با لذتی مغموم

پر می شود روحم از این دلتنگی مسموم

شاید بپرسی حال و روزم را از این و آن

شاید به یادت هم نیاید دیگر آن دوران

      ***

بعد از گذشت سال ها در کوچه ای خلوت

شاید گذر کردیم از هم نرم و بی صحبت

شاید به چشمت آشنا باشد نگاه من

و مکث کوتاهی کنی آن سوی راه من

عمق خطوط زیر چشمم حرف ها دارد

این سالهایی که حرامم شد نمی آید

طاقت میاری در مرور سال ها تردید

ترس از خدایی که خودش از عشق می ترسید؟

  ***

طاقت بیاری یا نه  من طاقت نمی آرم

از احتمال و شاید این شعر بیزارم

من را بگیر آرام در آغوش و نجوا کن

طاقت نیاور.....مثل من ، بنشین تماشا کن.

می نو

10/10/89

ps:اگر قرار باشد یک روز را برای مردن انتخاب کنم....همین امروز خواهد بود

 ps: از نیش تلخ غصه ها

/ 116 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشاد

وقتی که شعر مینوشیدم غم در گلویم گیر کرد این شعر زیبای تو بود من را ز غم دلگیر کرد این شعر از طرف من تقدیم به من تو شعرت قشنگ بود[لبخند]

فرشاد

مینو جان من سایت اتفاقی دیدم میخواستم بهت بگم برای برای کشیدن غم توی صفحه سفید لازم نیست همیشه از رنگ مشکی استفاده کنیم گاهی اوقات میشه غمو نارنجی کشید غم همراه با امید با شاید با اگه بشه مثل بچه ای که توپش ترکیده ولی امید داره که باباش یکی دیگه براش میخره بازم میگم شعرت قشنگ بود اینم نظر من به عنوان یه خواننده معمولی

فرشاد

نقش یک تیر عجیب توی دلم حس یک خون مردگی توی تنم یا بیا از من بگیر قلب غم زدمو یا که بشکف قلبوراحت کن منو

فرنوش

می نو عزیزم سلام من دقیقا سرگذشت شعر تو رو دارم فقط با این فرق که بچه ندارم جون دادم توی این زندگی لعنتی امیدوارم به تمام ارزوهات روزی که دیر هم نیست برسی دوست گلم واسم دعا کن که بتونم تحمل کنم [گل]

soniya

kheili ghamgin shodam.hich vaght shaer nabudam ama hamishe shearo dust dashtam.man nemitunam taghat biyaram.ama tarsidam yek haftast ke tarsidam.

soniya

kheili ghamgin shodam.hich vaght shaer nabudam ama hamishe shearo dust dashtam.man nemitunam taghat biyaram.ama tarsidam yek haftast ke tarsidam.

کانون ادبی پرشین بلاگ

باید بگم اشعار بسیار زیبایی میسرایی دوست عزیزم واقعا لذت بردم قلمت پایدار و سرشار از احساس فرزانه عنایتی

رهگذر

سلام! عالی بود! مدتها بود شعری که انقدر ازش لذت ببرم رو نخوانده بودم! ممنون!

دریا

بی انتها زیبا بود[ماچ][ماچ]

تینا

سلام عزیزم شعر بسیار زیبایی بود موفق باشي نوشته خودته !!??