به هر حال من یک زنم!

در دلم درد چندش آوری از

دردهای همیشگی زن است

ظلم بالاتر از چنین جبری -

که گناهم ظرافت بدن است؟

می نو

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکی مثل تو

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ یاسمنی

غریبه

سلام وبلاگ جالبی داری متنای خوبی می نویسی موفق باشی[دست]

مریم ترین

سلام عزیزم...خوبی عزیزم؟...چطوری عزیزم؟...[نیشخند]...یه چیزی برات دارم عزیزم: می نو ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۱٩ آبان ۱۳۸۸اگه از تاریخ آپدیت این پست تا 30 روز بعش همین احساس رو داشته باشی و 30 روز بعدش هم همین آپدیت رو بکنی پیش من یه جایزه داری

مریم ترین

یالله...یالله...من جایزمو می خوام یالله...[شیطان]

مریم پاییزی

سلام جدا" واسه ذهن آشفته ات متاسفم مطمئنا"اگر مرد هم بودی زیاد خوشحال نبودی برای سلامتی و شفات دعا می کنم

بهمن محمدزاده

سلام دردناک تر از دردناکه. میدونم آدمها برای بودن خودشون ارزش قائلن و دوست دارن بودنشو یه بودن فیزیکی صرف نباشه و بلندیهای انسان بودنشون دیده بشه و این ندیده شدنه که آدما رو به هم میریزه. امیدوارم همه خوب دیده بشیم همونجوری که حقمونه حرف دیگه ای ندارم من هم به روزم یا علی

می نو

چه حالی داده این مریم پاییزی!!!! تعطیله ها!!!!!

بهار

ولی من عاشق اینم که یه زنم با همه ی دردها...