4 قدم به جلو

اسمش زهرا بود

تو یه مرکز توانبخشی ، توی اتاق کار درمانی بود و مربی ش داشت باهاش کار می کرد که چند قدم راه بره.

معلول جسمی و ذهنی بود.

قشنگ نه...! ولی خیلی با نمک بود و یه بلوز شلوار آبی خوش رنگ تنش بود!

مامانش کنار من نشسته بود.بهش لبخند می زد....

می گفت خیلی پیشرفت کرده!

می تونه بگه عمه، علی، نیکو! و 4 قدم راه بره!!

قند تو دل مامانش آب می شد وقتی زهرا داد می زد: ماماااااااااااااااااااااااااااااان!

چقدر حسودیم شد به ش! وقتی یکی صداش کرد : مامان!

 

/ 20 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم ترین

همه چی آرومه...من چقدر خوشحالم... پیشم هستی حالا...به خودم می بالم... همه چی آرومه...غصه ها خوابیدن... شک نداری دیگه...تو به احساس من...[گل]

پنچری

این که دیگه خصوصی کردن نداشت!!! هرچی دلت میخواد بگو جیگر بلا! پنچری ظرفیت داره اندازه تایر تریلی! واسه پست هم بگم که خوب شوهر کن این دیگه حسودی کردن نداره! یا اگه داری بچه بزا، اینم حسودی کردن نداره!

پنچری

یه قدم دیگه برو جلو آپ کن وگرنه خودمو میکشما!!!

زهراجون

اگه با تبادل لینک موافقی وب منو با نام عاشقانه لینک کن و بهم خبر بده تا تو رو لینک کنم

پنچری

کجایی مردیم از فراقت جر خوردیم... سر راه داری میای یه نعش کش و یه نخ و سوزن با خودت بیار!

میرزاقلمدون

اینجا که آپدیت نشده ؟

حسین میدری

سلام و درود بی پایان بر شما و قلم شیوایتان.. "یک ساحل پر از شعر" با شش دوبیتی بروز شد، من و امواج خلیج واژه ها، آمدنتان را بی تابانه چشم به تلاقی آبی ها دوخته ایم، نظرات گرانبهایتان در ذهن لحظه هامان خواهد ماند...

میثم

سلام مادري كه فرزند معلول ذهني داره ذره ذره آب مي شه ذره ذره ميميره خيلي سخته خيلي واژه كميه براي بيان اين درد وقتي فرزندت تورو نفهمه تورو نشناسه تورو صدا نكنه آره خيلي درناكه روز آخر خلقته روز نحسيه تولد يك كودك معلول ذهني خدا براي هيچ كس پيش نياره

غصه دار

منم یه فرزند معلول ذهنی جسمی دارم آره منم خیلی حسرتا رو دارم میگم خدایا میشه یه روز بچه های ما رو هم شفا بدی ما هم لذت ببریم