خدایا ..... نمی بخشمت

خدایا؟؟؟      به من گوش کن!

تو رو نمی بخشمت....به خودت قسم....

تو رو نمی بخشم اگه جای اون توی خونمون خالی بشه.

خدایا تو رو نمی بخشم اگه تا چند روز دیگه بعد از شام توی حیاط در حال آب دادن به گل ها نباشه.

نمی بخشمت اگه ماشینش بیشتر از این گوشه ی حیاط خاک بخوره.

نمی بخشمت اگه حوله ش به چوب لباسی پشت در اتاق من برنگرده!

نمی بخشمت اگه خودش منو برای ادای نذرش به اون امامزاده ای که فقط خودش می دونه کجاست نبره!

نمی بخشمت اگه مجبورمون کنی روز پدر رو توی بیمارستان بگیریم.

نمی بخشمت اگه تا چند روز دیگه وقتی دور میز نشستیم صدای در حیاط و پارک کردن های وسواسی ش رو نشنویم.

نمی بخشمت اگه هر شب کتری این خونه تا ساعت 12 قل قل نکنه و نجوشه.

نمی بخشمت اگه مامان یه بار دیگه غصه ی تره بار نرفتن رو بخوره اونم واسه خاطر اینکه کسی نیست ببردش.

خدایا؟ فکر نکن فقط تویی که باید آدما رو ببخشی ... ما آدما هم توی بخشیدن و نبخشیدن سهم داریم.....

خدایا ایندفه دیگه به جون خودت قسم نمی بخشمت.............

/ 136 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهناز فرهودی

سلام به دلتنگی هات.خواستم بخونم و رد شم اما بغض نذاشت .نه اینکه فکر کنی اومدم گلایه از چیزی که نوشتی اما... خدا عاشقه گلم و عاشقا میبخشن.اونایی که میگن خدا نمیبخشه خدا رو نشناختن و عاشق نشدن پس دلت میاد به این خدای عاشق بگی که نمیبخشیش. معلومه که عاشقی پس به خدای عاشقت بگو که توی عاشق رو از عشق محروم نکنه.خدا تویی گلم هیچ خدایی جز تو نیست

رها

خدا به مصلحت خود نگاه می کردو به حاجتی که اجابت نداشت ایمان داشت خدا خوب میدونه چی برای ما خوبه وچی بد مثل اون مادری که بچه رو از رفتن به سوی بخاری منع میکنه وبچه نمیدونه دلیل اینهمه منع کردنه فقط سعادت اونه وبس. من امسال روز مادر چهل روزگی ژرواز ژسرمو جشن گرفتم وتنها گفتم شکر امیدوارم هرچی صلاح ماست اون بشه سعی کن خدا رو ببخشی حتما اروم میشی

امیر

خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی شب آزرده ودل خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خدا قابل بخشش نیست

قاصدک

سلام من بابا ندارم وبت اشکم و در اوورد سبک شدم زیبا نوشتی برا سلامتی بابات دعا میکنم خبر سلامتیش و حتما بم بده خدایا هیچ کس و بی بابا نکن

شلاله

واقعا نوشتت عالی بود کلی گریه کردم امیدوارم زود تر مشکلت حل شه

باران

اولین بار اتفاقی سر از این جا در اوردم حالا چند روزه که میام و مدام اینا رو میخونم هر بار یه چیزی تو دلم فرو می ریزه...بعد شبا که میرم خونه یه جوری بابا رو نگاه میکنم یه جوری که تا حالا ندیده بودم...بعد همش بغض میکنم...چرا؟

هادی

مرسی از مطالب زیباتون یه دنیا..

بهار

سلام احساسات قشنگ و پاکی دارین من از اول وبلاگ شروع کردم به خوندن شعراتون خیلی دلگیره متاسفم که بهار تلخی رو گذروندین ... و ممنون از انتخاب قشنگ اشعارتون

هوا گرفته بود باران میبارید کودکی آهسته گفت:خدایا گریه نکن درست میشه.

مریم(دلتنگیهای من برای...)

سلام عزیزم مطلبت خیلی دردناک و غمگین با خوندنشون اشک تو چشام جمع شد صفحه مانیتور جلو چشام محوشد [ناراحت] امیدوارم خدا بهتون صبر بده گلم