کاشکي شعرمراميخواندی...

خدایا ..... نمی بخشمت
نویسنده : می نو - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۸ خرداد ۱۳۸٩
 

خدایا؟؟؟      به من گوش کن!

تو رو نمی بخشمت....به خودت قسم....

تو رو نمی بخشم اگه جای اون توی خونمون خالی بشه.

خدایا تو رو نمی بخشم اگه تا چند روز دیگه بعد از شام توی حیاط در حال آب دادن به گل ها نباشه.

نمی بخشمت اگه ماشینش بیشتر از این گوشه ی حیاط خاک بخوره.

نمی بخشمت اگه حوله ش به چوب لباسی پشت در اتاق من برنگرده!

نمی بخشمت اگه خودش منو برای ادای نذرش به اون امامزاده ای که فقط خودش می دونه کجاست نبره!

نمی بخشمت اگه مجبورمون کنی روز پدر رو توی بیمارستان بگیریم.

نمی بخشمت اگه تا چند روز دیگه وقتی دور میز نشستیم صدای در حیاط و پارک کردن های وسواسی ش رو نشنویم.

نمی بخشمت اگه هر شب کتری این خونه تا ساعت 12 قل قل نکنه و نجوشه.

نمی بخشمت اگه مامان یه بار دیگه غصه ی تره بار نرفتن رو بخوره اونم واسه خاطر اینکه کسی نیست ببردش.

خدایا؟ فکر نکن فقط تویی که باید آدما رو ببخشی ... ما آدما هم توی بخشیدن و نبخشیدن سهم داریم.....

خدایا ایندفه دیگه به جون خودت قسم نمی بخشمت.............