کاشکي شعرمراميخواندی...

ساده نیامدی که چنین ساده بگذرم....
نویسنده : می نو - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳٩۱
 
 
احساس مبهمی ست خطر بیخ گوش عشق
  احساس تیغ روی رگ پر خروش عشق
  روی زلال آینه ها نقش تازه ای
از رد دست های کسی بر نقوش عشق
ساده نیامدی که چنین ساده بگذرم
از بارهای بی سرو پا روی دوش عشق
جان بر لبم رسید که یارِ خودم شوی
  مال من است سهم همه نیش و نوش عشق
  دست و دلم به لرزه می افتد،خدا گواه
  از خنده های هرزه که سر برده توشِ* عشق
...
بحث تو نیست، بحث منم با جماعتی
  یک مشت گرگِ بره نما، خرقه پوش عشق
  دست تو نیست، روزی اگر مبتلا شوی
  حالا که بسته است لبان خموش عشق
  این روزگار بدتر از این می شود اگر
  هی دست ، بیشتر بشود در فروش عشق!

می نو
91/8/2

*توش=طاقت