کاشکي شعرمراميخواندی...

 
نویسنده : می نو - ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳٩٢
 

 

از موج ها بیزارم از دریا، بدون تو

از هر چه با تو آرزو ... اما بدون تو

از روی شن ها راه رفتن های تکراری

تا این هوای شرجی  گیرا، بدون تو

این لحظه ها سخت است اما می دهد یادم

عین شکر خوردن شود هر جا بدون تو

حتی زمان لج کرده ، درجا می زند انگار

اصلن دوباره می رسد فردا، بدون تو؟

خالی ست جایت، مثل جای دلخوشی در دل

بسته ست بر رویم همه درها، بدون تو

 یک روز اینجا جای خوبی بود، زیبا بود

دارد جهنم می شود حالا، بدون تو

باران و جنگل های سبزو جاده های خیس

نقاشی زیبای بی امضا، بدون تو

دود و دم تهران شرف دارد به این دوری

دارم میفتم با غمت از پا، بدون تو

 

می نو

 

٢۵ شهریور ٩٢

زیباکنار

 پ.ن: دوستان عزیزم. حالم خوب است. دلیل به روز نبودنم فیس بوک لعنتی ست!