کاشکي شعرمراميخواندی...

شهربازی حباب
نویسنده : می نو - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳٩٠
 

 

تاب، تاب، تاب، تاب، شهر بازی حباب

من،من،رو هوا،ماهی بدون آب

تو،تو، زندگی،زندگی بدون تو

درد کاکتوس ها، بی حضور آفتاب

سنگ های روبرو، حرف های پشت سر

قرص های لعنتی، قرص های اضطراب

شب،شب،شانه ها،شانه های بالشم

هق،هق،گریه هام،این عصاره ی مذاب

تب،تب،شعله هات،سر کشیده از تنم

دل،دل می کند، عشق پشت این نقاب

آب از سرم گذشت،خواب از شبم پرید

کاسه،کاسه، پر شده،صبر من از این سراب

شهربازی تو و، بازی جنون و عقل

باخت های پشت هم،بردهای بی حساب

تاب،تاب انتظار،چرخ چرخ سرنوشت-

گشت و عاقبت نشد،خرس کوچک انتخاب

شهربازی من و ، دور دور اشتیاق

دست های بی حضور، هست های بی جواب

تن نمی دهم به هیچ، هیچ اگر نبود توست

می روم به چاه عشق،با طناب،بی طناب

 

می نو

90/5/15


 
 
خدایا،دست از سرم بردار
نویسنده : می نو - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا؟ 

به جون عزیزت قسم

اگه یه بار دیگه این خوابو ببینم

خودمو می کشم

 

ولم کن دیگه،

چی از جونم می خوای

یه بار بابامو کشتی بس نیست؟

هر شب باید تکرارش کنی؟

مشکلت با من چیه خدا؟

اینکه من کلا "نمی رسم" رو کجا مَستِر کردی ؟