کاشکي شعرمراميخواندی...

بوسیدن عروسکم هر شب به جای تو!
نویسنده : می نو - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
 

بوسیدن عروسکم هر شب به جای تو

آغوش های خالیِ از تو برای تو

دائم مرور عکس تو در پرده های راز

دلخوش شدن به چند دقیقه صدای تو

گاهی حضورت آن طرف میز کافه ای

دستم که می خورد گره در دست های تو

از کوچه های دلهره آرام رد شدن

پاهای سست من که به دنبال پای تو

دلتنگی کشنده ی پایان هفته ها

حبس نفس در آنچه نباشد هوای تو

مال تو بودن و همه ی عمر سایه وار

چون کهنه عکس تار پر از خط تای تو

حسرت برای ساده ترین اتفاق ها

حسرت برای هر که نبود آشنای تو

هر شب تصور تو در آغوش دیگری

هر روز لال تر شدن من ، بهای تو

سهم من از تو کم تر از احساس سنگ هاست!

سهم تو از من انده بی انتهای تو

باید قبول کرد که ما هم نخواستیم

چیزی جز اشتیاق من و ابتلای تو!

وقتی شکست سد صدای مرا سکوت

تنها امید من به تو بود و دعای تو

حالا رسیده میوه ی این اشتیاق تلخ

مانده ست با من و تو چه باید....خدای تو!

 

می نو

90/5/3