کاشکي شعرمراميخواندی...

من بال و پر شکسته ام و سنگ دست توست!
نویسنده : می نو - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸٦
 

دل ، تو ، برای ، تنگ ، خدایا ، کنون... عزیز!لطفاً برام جمله بساز از جنون... عزیز!من زیر تیغ جمله ی " ای کاش می شدم" !تنها اشاره کن که شوم غرق خون... عزیز!   روی خوش زمانه چه جوری ست؟! دیده ای؟!من گرمم است چون تب خرما پزون عزیز!از قصه های خوب و قشنگت بگو برامباید دوباره وا بشود این زبون ... عزیز!   من هر چه جمله اسم تو را داشت گفته امپس غم چرا نمی رود از من برون ...عزیز!هر قدر بغض می شکنم تا سبک شوم -    انگار نفت می شود، آتش فزون... عزیز!   یاد بهشت و میوه ی ممنوعه ها به خیر!فصلش گذشت، فصل حسود خزون عزیز -- دل توی دل نداشت که طوفان به پا کند

  لعنت به چرخ سنگی این آسمون عزیز

***

حالا بیا بساز دو تا جمله ی قشنگ !

از عشق....نه! کنار تو ....نه! از درون عزیز-

- بد جور خالیم به خدا از حروف وصل

هرگز ، دریغ ، خاطره ، غم ، بی امون .... عزیز!

می نو

۸۶/۴/۱۵